X
تبلیغات
رایتل

۞  به هرچه بیندیشید وستعش میدهید پس به آنچه دلخواه شماست بیندیشید   ۞

آخرین مطالب

آموخته ام


آموخته ام ... که پول شخصیت نمی خرد

آموخته ام ... که تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگی را تماشایی می کند

آموخته ام ... که خداوند همه چیز را در یک روز نیافرید. پس چه چیز باعث شد که من بیندیشم می توانم همه چیز را در یک روز به دست بیاورم

آموخته ام ... که چشم پوشی از حقایق، آنها را تغییر نمی دهد

آموخته ام ... که این عشق است که زخمها را شفا می دهد نه زمان

آموخته ام ... که وقتی با کسی روبرو می شویم انتظار لبخندی جدی از سوی ما را دارد

آموخته ام ... که هیچ کس در نظر ما کامل نیست تا زمانی که عاشق بشویم

آموخته ام ... که زندگی دشوار است، اما من از او سخت ترم

آموخته ام ... که فرصتها هیچ گاه از بین نمی روند، بلکه شخص دیگری فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد

آموخته ام ... که لبخند ارزانترین راهی است که می شود با آن، نگاه را وسعت داد



__________ Yes I Can ____________
[ شنبه 30 اردیبهشت 1391 ] [ 15:14 ] [ Ehsan ]

درمعادله زندگی آینده هیچ گاه با گذشته برابر نیست.



خدا می خواست انسان عقب نشینی کند، یک چشم هم پشت سر او میگذاشت.


در به روی کسی باز میشود که در بزند.


محبت خرجی ندارد در حالیکه همه چیز را خریداری میکند.


سعی کن اون چیزهایی که دوست داری بدست بیاری وگرنه مجبوری اون چیزایی که داری رو دوست داشته باشی.


طرز تهیه موفقیت

مواد لازم:

 ١- یک عدد هدف

 ٢- یک فنجان باور مثبت

 ٣- نصف لیوان مغز (خواهشا سالم!)

 ٤- یک قاشق میوه خوری شعور

 ٥- توکل (هر چه بیشتر بهتر)

 ٦- سر سوزن تلاش

 ٧- علاقه و انگیزه به میزان لازم


از آن جا که آدمی ساخته افکار خویش است و فردا آن است که می اندیشیم پس مهم و حیاتی است که چطور می اندیشیم ... باورهای منفی در ضمیر انسان منجر به تجربه های تلخ در آینده می شود و اینک ماییم که باید ضمیر و باطن خود را بازبینی کرده و افکار منفی را به افکار مثبت تبدیل کنیم. ضمیر آدمی کارگزار و تابع فکر و نگاه ما است. پس بیایید با ضمیر خود با قاطعیت و آمرانه حرف بزنیم. به او بگوییم که شجاع هستیم و نمی ترسیم، مانند سرو مقاومیم و طوفان سختی ها کمر این سرو را خم نمی کند و ما می توانیم سختی ها و مشکلات (بخوانیم مسائل) را نردبان رشد خود سازیم. در برابر هر پدیده ای واقع بین و مثبت اندیش باشیم. وقایع را منصفانه و منطقی نقد کنیم و روی نقاط مثبت آن بسیار تأمل کنیم.



تصور کنید بانکی دارید که در آن هر روز صبح 86400 تومان به حساب شما واریز می شود و تا آخرشب فرصت دارید تا همه پولها را خرج کنید چون آخر وقت حساب خود به خود خالی می شه! دراین وقت شما چه خواهید کرد؟! البته که سعی میکنید تا آخرین ریال را خرج کنید! هر کدام از ما یک چنین بانکی داریم، بانک زمان. هرروز صبح در بانک زمان ما 86400 ثانیه اعتبار ریخته می شود و آخر شب این اعتبار به پایان می رسد. هیچ برگشتی نیست و هیچ مقداری از این زمان به فردا اضافه نمی شود.


داستان کوتاه و جالب.

درخلال یک نبرد بزرگ فرمانده قصد حمله به نیروی عظیمی از دشمن را داشت .فرمانده به پیروزی نیروهایش اطمینان کامل داشت ولی سربازان دودل بودند .

فرمانده سربازان را جمع کرد و سکه ای از جیب خود بیرون آورد روبه آنها کرد وگفت: سکه را بالا می اندازم اگر رو بیاید پیروز میشویم و اگر پشت بیاید شکست می خوریم بعد سکه را بالا پرتاب کرد .

سربازان همه با دقت به سکه نگاه می کردند تا به زمین رسید.

سکه به سمت رو افتاده بود.

سربازان نیروی فوق العاده ای گرفتند و با قدرت به دشمن حمله کردند و پیروز شدند.

پس از پایان نبرد معاون فرمانده پیش او آمد و گفت:قربان شما واقعا می خواستید سرنوشت جنگ را به یک سکه واگذار کنید؟

فرمانده با خونسردی گفت : بله و سکه را به او نشان داد.

هر دو طرف سکه رو بود.

نکته: هر جوری شده ، به هر طریقی اعتماد به نفس رو بالا ببرید.



__________ Yes I Can ____________
[ جمعه 29 اردیبهشت 1391 ] [ 22:06 ] [ Ehsan ]

کسی که از لفظ و معنای مثبت در سخن گفتن استفاده نمی‌کند، مانند این است که از حق و حقوق خویش هیچ‌گونه شناختی نداشته یا اینکه قدرت فهماندن صادقانه افکار و احساسات خویش را ندارد.
در این صورت به دیگران اجازه داده است که به او احترام نگذارند. در واقع بدون این که متوجه شود، عقاید مخالف دیگران را بر علیه خودش می‌شوراند. در حالی که می‌تواند با زبان و بیان مثبت و پر کشش افراد و مسیر فکری و رفتاری آنها را به سوی خود جلب کند.
فهماندن افکار و عقاید خویش و درک احساسات و دیدگاههای دیگران به طور صادقانه و همچنین پذیرش احساسات و افکار دیگران.

پس نتیجه‌ می‌گیریم که مثبت‌اندیشی می‌تواند 2 نوع ارزش‌گذاری را در پی داشته باشد.
اول: ارزش دادن به خود با دفاع از حق و حقوق خویش و خواسته‌ها و نیازهای معقول و منطقی خود.

دوم: ارزش قائل شدن برای دیگران و احترام به خواسته‌ها و نیازها و همچنین حقوق آنها.


پیامی که ارزش‌گذاری به خود و دیگران و به طوری که نگرش مثبت دارند عبارتند از :

 

-این چیزی است که من فکر می‌کنم.
-این است چیزی که من احساس می‌کنم.
-اینگونه می‌توانم وضعیت خودم را ارزیابی بکنم.
-من آمادگی شنیدن حرف‌های شما و دیگران را دارم.
-سعی می‌کنم افکار و عقاید شما و دیگران را بفهمم.

یکی از مراحل مهم برای یادگیری، ارتباط برقرار کردن، ارزیابی مثبت کردن، و از همه مهمتر ارزش برای خویش قائل بودن است. درک و تصور مثبت از خویش داشتن، در ذهن رشد می‌کند و باعث می‌شود که اینگونه اشخاص با خودشان و افکار و احساسات خودشان راحت و مثبت برخورد کنند.

برقراری ارتباط مثبت، باعث زیاد شدن اعتماد به نفس ما و دیگران می‌شود. اشخاصی که در وضعیت‌های مختلف به سختی اظهارنظر می‌کنند،کسانی هستند که نسبت به خود احساس ضعیفی دارند و همیشه افراد افسرده و با اضطراب بسیاری با دیگران ارتباط دارند. آنها همیشه احساس می‌کنند که مورد قبول دیگران نیستند و یا مورد سوءاستفاده آنها قرار گرفته‌اند و به بیگاری کشانده شده‌اند و به مرور زمان آنها علائم بیماری مانند: میگرن، زخم معده و غیره را احساس می‌کنند.

رفتارهای  چاپلوسانه

پیامی که رفتار افراد چاپلوس می‌دهد، این است:
- من مهم نیستم تو می‌توانی از من استفاده بکنی.
یقینا افراد این چنینی قوه ابتکارشان را نمی‌توانند نشان دهند زیرا این نوع رفتار بیهوده و کورکورانه، به دیگران اجازه می‌دهد که در مورد او هرگونه تصمیمی را بگیرند و در هر مسیری که می‌خواهند او را بکشانند.

چنین اشخاصی با رفتار کورکورانه خود، معمولا دچار اضطراب و پریشانی و خشم می‌شوند، اما نمی‌توانند هیچ‌ عکس‌العملی از خود نشان دهند و نهایتا دچار افسردگی و اضطراب و ترس هستند.

شخص چاپلوس، برای حق و حقوق دیگران ارزشی قائل نیست و فقط به نیازها و حقوق خود اهمیت می‌دهد.

این چنین شخصی، به نظر می‌رسد که ماسکی به صورت زده و به راحتی به خاطر منافع خودش تلاش می‌کند.او با جملات قشنگ و با زرنگی ماهرانه، دیگران را مجبور به حمایت ناآگاهانه از خودش می‌کند. مانند:
-تو باید قدرت بیشتری خرج می‌دادی.
- تو رئیس خوبی هستی و اگر بخواهی می‌توانی...
-تو خیلی بزرگی و می‌توانی...
تو پول خوبی جمع کرده‌ای و ...

اما در مقابل این حرف‌های زیبا، او فقط و فقط به دنبال یک چیز است، آن هم این است که دیگران خواسته‌های او را بر آورده بکنند. برای به دست آوردن چیزی که می‌خواهد، او حتی دیگران را فریب داده و آنها را عصبی و به حد جنون می‌رساند. او حتی باعث می‌شود شخصی به خاطر اعمال چاپلوسانه او در جامعه کنار گذارده شود.

 این چنین رفتارهای چاپلوسانه معمولا برای رسیدن به هدف موثر واقع می‌شود. البته اگر این هدف و نیت به زرنگی تمام پنهان شود و دیگران نیز ناخودآگاه از آن اطاعت بکنند و از حقه بازی او بی اطلاع باشند، می‌تواند موجب پیشرفت او شود. این دسته از اشخاصی که فریب خورده‌اند، دچار نوعی اضطراب و پریشانی می‌شوند که چرا به این سادگی گول خوردند و چرا دیگران توانسته‌اند ارزش‌های آنها را پایمال کنند.

نگرش و رفتار مثبت داشتن

نگرش و رفتار مثبت داشتن، علاوه بر ابراز عقاید و خواسته‌های خویش، عقاید و حقوق دیگران را نیز رعایت می‌کند، در حقیقت او دارای احساس، رفتار و نگرش متعادل و متوازن است. شخصی که این چنین رفتار مثبتی دارد، معمولا به راحتی ارتباط برقرار می‌کند. به آرامی و با سرعت بیشتر با دیگران به تفاهم می‌رسد و مورد تایید نیز قرار می‌گیرد. طبیعتا اینگونه رفتار برای رسیدن به هدف موثرتر است زیرا هم باعث رضایت خود و هم باعث رضایت دیگران می‌شود و برای خود و دیگران ارزش قائل است.

 اینگونه رفتاری نتیجه خوب و رضایت‌بخشی را در پی دارد و خود و دیگران احساسات مثبت و افکار آزاداندیشانه را تشویق می‌کند. نتیجه اینکه ما می‌توانیم یک نوع رفتار کودکانه در مقابل دیگران داشته باشیم  یا رفتار عصبی یا چاپلوسانه و یا رفتار مثبت با دیگران داشته باشیم.

خود، دیگران و محیط زیست زندگی در تقویت و کاهش هر کدام از رفتارها موثرند. محیط نامناسب، رفتارهای چاپلوسانه و غیرانسانی را ترغیب می‌کند، اما زندگی در فضای سالم اجتماعی رفتارهای انسانی و معقولانه را تقویت می‌کند.در حقیقت تقویت کننده‌ها اعم از پولی و معنوی در شکل‌گیری مثبت یا منفی تاثیر گذارند.

فرزندانمان، والدینمان، دوستان و رئیس و همکارانمان می‌توانند زمینه‌ساز و تقویت کننده یا کاهش دهنده این رفتارها باشند.مثلا: می‌توانیم مثبت باشیم وقتی که شخصی مقابل‌مان قصد دارد چیز مورد نیازمان را به ما قرض بدهد.

-می‌توانیم خشمگین باشیم، وقتی که در محل کارمان کسی مزاحم ماست.
- گاهی مجبور می‌شویم رفتار کورکورانه را در دستور کار قراردهیم.
- گاهی مجبور می‌شویم رفتار چاپلوسانه را پذیرا  شویم.

حالا سؤال این است:
- چگونه ما یادگرفته‌ایم که این‌گونه رفتارهایی را داشته باشیم؟
- نگرش و رفتار مثبت اکتسابی است و در محیط زندگی تقویت یا کاهش می‌یابد. بعضی از اشخاص به‌خاطر اظهار نظر  شخصی مورد تنبیه و بازخواست قرار گرفته‌اند (تنبیه شدن)
- دیگری مورد تشویق قرار می‌گیرد که تسلیم شده و بله بگوید به‌جای نه. (فشار و زور)
- بعضی اوقات تنبیه کردن رفتار مثبت و همزمان فشار آوردن به رفتار منفی. (تنبیه و زور)
- اگر رفتاری مورد قبول قرار نگرفته و یا به‌وسیله اشخاصی مهم که در اطراف ما هستند مورد نگرش قرار گیرد. (الگوبرداشتن)
- دیگر اینکه افرادی که در انزوا بودند و موقعیت پیشرفت و اجازه بروز رفتاری مثبت نداشته‌اند. (نداشتن موقعیت)
- همچنین اگر نگاهی به عوامل فرهنگی بیندازیم، می‌بینیم که به الگوهای سنتی زنانه و مردانه برمی‌خوریم. تشویق زنان به داشتن رفتارهای کورکورانه و تشویق مردان به داشتن رفتارهای خشمانه.

پس باید گفت که گاهی اوقات اشخاصی از حق خود بی‌خبرند یا از آن محروم می‌شوند که باید کوشید آنان را آگاه کرد.



__________ Yes I Can ____________
[ جمعه 29 اردیبهشت 1391 ] [ 21:50 ] [ Ehsan ]

زیگموند فروید ( 1856 - 1939)

زیگموند فروید در 6 مِی 1856 به دنیا آمد و در 23 سپتامبر 1939 از دنیا رفت.

صرفنظر از درستی یا نادرستی نظریه‌های فروید، بدون هیچ تردید او تاثیر فوق‌العاده‌ای بر رشته روان‌شناسی گذاشته است. کارهای او این عقیده را تقویت کرد که تمام بیماری‌های ذهنی، علل فیزیولوژیکی ندارند. کارها و نوشته‌های فروید به درک امروزی ما از شخصیت، روان‌شناسی بالینی، رشد انسان و روان‌شناسی نابهنجاری کمک شایانی نموده است.

فروید همچنین بر روی روان‌شناسان معروف دیگری از جمله آنا فروید، ملانی کلاین، کارن هورنای، آلفرد آلدر، اریک اریکسون و کارل یونگ تاثیر گذار بوده است.

خانواده فروید، هنگامی که او جوان بود، از لایپزیک در آلمان به وین نقل مکان کردند و او بیشتر عمرش را در همین شهر گذراند.

او پس از گذراندن دوره دکتری پزشکی در دانشگاه وین به عنوان پزشک عمومی به کار مشغول شد و احترام خاصی در جامعه به دست آورد. فروید در خلال کارهای پژوهشی‌اش با ژان‌مارتین شارکو، عصب‌شناس فرانسوی، به نوعی اختلال هیجانی به نام هیستری علاقه‌مند شد. سپس فروید و دوست فرانسوی‌اش و دکتر ژوزف بروئر، درمان یک بیمار که به نام «آنا اُ» شناخته می‌شود و در واقع خانمی به نام برتا پاپن‌هایم بود را شروع کردند. عوارض او شامل سرفه‌های عصبی، بی‌حسی و فلج بود. در طول درمان، او چند حادثه آسیب‌زا را در زندگی گذشته‌اش به یاد آورد که فروید و بروئر اعتقاد داشتند در بیماریش دخالت دارند.

دو پزشک چنین نتیجه‌گیری کردند که مشکلات آنا علت جسمی ندارد و گوش‌دادن به صحبت‌های او اثر آرام‌بخشی در عوارض او داشت. فروید و بروئر برپایه کارهایی که با آنکردند در سال 1865 کتاب «مطالعاتی در هیستری» را انتشار دادند. روش درمان آن‌ها به نام «گفتار درمانی» معروف شد و نخستین نمونه از درمان هیستری از طریق استفاده از تخلیه هیجانی ( catharsis ) بود. کتاب‌های بعدی فروید «تعبیر رویا» (1900) و «سه مقاله در نظریه جنسیت» (1905) بود. با وجودی که این کارها معروفیت جهانی یافت امّا نظریه مراحل رشد روانی- جنسی او برای مدّت‌های طولانی موضوع بحث و انتقاد بوده است. هر چند به نظریه‌های فروید غالباً با شک و تردید نگریسته می‌شود امّا تاثیرات کارهای او بر روان‌شناسی و برخی رشته‌های دیگر تا به امروز ادامه داشته است. از او به عنوان بنیانگذار روانکاوی نام برده می‌شود.

 آثار
تعبیر خواب ( 1900 )
توتم وتابو (۱۹۱۳)
روان‌شناسی گروه و تحلیل من (۱۹۲۱)
تمدن و گله‌مندان از آن (۱۹۳۰)
بررسی رفتارهای جنسی
آسیب شناسی زندگی روزمره
وقتی فروید بر روی نیمکت روان کاوی قرار می‌گیرد.



__________ Yes I Can ____________
[ جمعه 29 اردیبهشت 1391 ] [ 21:37 ] [ Ehsan ]

1- انتظار و پیش بینی شکست در همان ابتدای تصمیمی گیری که میتواند به علت اعتماد بنفس و عزت نفس پایین فرد باشد.

2- تحت سلطه زیردست و یا مافوق قرار داشتن، که تصمیم نهایی از جانب آنها اتخاذ و دیکته میشود.

3- میل به اثر پذیری و پیروی از افکار، ایده ها و اصول دیگران.

4- تمایل فرد به احساس نا امیدی و تسلیم شدن زود هنگام در مقابل کوچکترین و کم اهمیت ترین موانع.

5- خودبینی، خودمحوی و یا غرور اجازه نمیدهد شخص اندرزهای دیگران را بجوید.

6- نیروی اراده ضعیف و سست و یا ساختار ذهنی مردد و متزلزل.

7- میل به تردید و دودلی مزمن که ممکن است به علت تجارب گذشته زندگی باشد.

8- عقده خود کم بینی و تمایل به تردید در تواناییهای فردی.

9- فقدان تعادل ذهنی، بی ثباتی اندیشه و دمدمی مزاجی.

10- تهییج و برانگیختگی مفرط، تحریک پذیری و نابردباری.

11- رویکرد بد بینانه به زندگی.

12- عادت به پشت گوش اندازی، تعلل و عذر تراشی بمنظور افکندن بار مسئولیت و پیامدها به دوش دیگران.

13- رفتار خشمگینانه و نفرت آمیز.

14- عدم برخورداری از استقلال اندیشه و تصمیم گیری که در آن فرد برای اتخاذ هر تصمیمی نظرات دیگران را جویا میشود.

15- رفتار تملق آمیز و یا گریز از معضلات زندگی.

16- رفتار وسواسی.

راهبردهای اجتناب از تصمیم گیری:

1- توسل به غیر: مثل توسل به طالع بینی، کف خوانی، چهره شناسی، رویاها و تعبیر آنها، نگاه کردن به ستاره ها، تله پاتی، رنگها، فالگیر ها و رمال ها. به یاد داشته باشید که بخت و اقبال از آن افراد با جسارتی است که تصمیمات خوب و درستی را اتخاذ میکنند.

2- امیدهای کاذب: امید به وقوع پیوستن چیزی که ما هیچگونه کنترلی بر آن نداریم. مثال: امید دربه زمین نشستن بی خطر هواپیما در حالی که شما تنها مسافر هستید ونه خلبان. امید کاذب و  ترس دو روی یک سکه میباشند. ما تنها میتوانیم مطابق با امیدهای تحت کنترل خود و اطمینان از پیامدهای آنها به خود ودیگران وعده دهیم.

3- نیندیشیدن به آن: تصمیم گیرندگانی که منتظر از راه رسیدن یک ناجی هستند. یا باید تصمیم گرفت و وارد عمل شد و یا به پشت تکیه زد و به امید یک معجزه بود. اعجاز ها فوق العاده هستند، اما در عین حال بسیار غیر قابل پیش بینی. بی اعتنا بودن نسبت به مشکلات موجود، بی گمان سبب از کنترل خارج شدن آنها و سرایتشان به تمام جوانب زندگی خواهد شد.

4- مرجع قرار دادن اطلاعات ناقص: اهمیت بخشیدن نامتناسب به برخی اطلاعات عوض صبر کردن به قدر کافی و دستیابی به تمام اطلاعات.

5- ترس از متضرر شدن: تکرار یک تصمیم واحد به علت آنکه "شما در آن بسیار سرمایه گذاری و هزینه کرده اید و قادر نمی باشید آن را رها کرده و یا تصمیم دیگری اتخاذ کنید."

6- جستجوی شواهد و مدارک تایید کننده: تمایل به جستجوی اطلاعاتی که حمایت کننده انتخاب اولیه  بوده و بی اهمیت دانستن شواهد مخالف.

7- برای معجزه دعا کردن:مردم معمولا برای وقوع معجزه دعا میکنند. تمام دعاها چنین مضمونی دارند: "خدای بزرگ کاری کن که دو دو تا چهار تا نشود" هر قدر اوضاع وخیم تر میشود، مردم بیشتر دعا میکنند و به  بدترین و وخیم ترینها دست می یابند. البته این بدین معنی نیست که دعا بی تاثیر است اما توسل مطلق به دعا نا معقول است.

8- اطمینان مفرط به تواناییهای فردی: این امر باعث میشود شما خوشبینانه تصمیمات پر ریسکی را اتخاذ کنید. باور کردن و خوشبین بودن نسبت به هرچیز و یا تردید داشتن و بدبین بودن نسبت  به هر چیز، هر دو به یک اندازه راهبردی راحت طلبانه هستند. با توسل به هر کدام از آنها ما خود را از اندشیدن معاف میکنیم.

9- بیش از حد محتاط بودن:کنجکاوی زیاد و طولانی برای به تاخیر انداختن تصمیم گیری. چنانچه شما خیلی محتاط باشید، محتاط بودن تمام مشغولیت ذهنی شما خواهد شد، که بی تردید باعث اختلال در تصمیم گیری شما میشود. تردیدهای ما، با هراساندن ما و متعاقد ساختن ما به عدم تصمیم گیری بزرگترین خائنین ما بوده و باعث از دست رفتن فرصتها می گردند. دودلی و بی عزمی یک عامل ناتوان کننده است.

10- به دوش دیگران انداختن: انتقال بار مسئولیت تصمیم گیری به دوش دیگران. عدم تصمیم گیری شخصی به این علت که چنانچه کارها بدرستی پیش نرفت فرد دیگری را مقصر معرفی کرده  و مورد ملامت قرار دهد. مثلا فرد ممکن است برای گریز از مشکلات زندگی تن به ازدواج دهد تا همواره همسر خود را  به خاطر ناملایمات زندگی سرزنش کند.

11- تن به شکست دادن: اعتقاد فرد به اینکه گزینه های وی از پیش مقدر و توسط تقدیر رقم خورده و محکوم به شکست میباشد. و بر مبنای آن باور نادیده گرفتن سخت کوشی و نقش افکار و تصمیم گیریها.

12- افکارهای دوم: افکاردوم بیش از موانع طاقت فرسا و شرایط دشوار میتوانند تصمیمات سودمند را عقیم سازند. کوچک شمردن اعتبار و اصالت خود و  پذیرش افکار و عقاید دیگران نوعی سوء استفاده  شیطانی، گمراه کننده و ظریف  از خویشتن است.

13- تشکیل کمیته و شورا: معمولا شوراها با حضور کارشناسان برگزار نمیشود و هدف آن هم اندیشی نبوده بلکه  سلب مسئولیت فردی است. چنانچه تصمیم کمیته نتیجه بخش باشد تمام اعضاء شورا به خود مباهات خواهند کرد، اما درصورتی که تصمیم اتخاذ شده نادرست و بی نتیجه باشد همه اعضای کمیته خواهند گفت که: "این تصمیم من تنها نبوده بلکه تصمیم کمیته بوده است." به خاطر داشته باشید که، همواره کارهای بزرگ توسط افراد منفرد محقق گردیده و نه کمیته ها و شوراها.

14- ناتوانی در شناخت مسئله: این بی گمان به یک راه حل غلط منتهی میشود. با عدم شناخت درست مشکل، هر راه حلی لاجرم نادرست خواهد بود.

15- ناتوانی در درک مسئله:به علت تجزیه تحلیل غیر معقول، تعلل، طفره رفتن، فقدان حساسیت و یا فقدان تمرکز باعث ناتوانی در درک مشکل میشود.

16-تصمیم گیری بر اساس دانش و خرد عمومی و یا گپ های دوستانه بی تردید نادرست خواهد بود.

17- اطلاعات: عدم گردآوری اطلاعات معتبر و موثق، تصمیم گیری را دچار مشکل خواهد کرد. اما معمولا افراد ابتدا تصمیم میگیرند و سپس به دنبال اطلاعاتی میگردند که تصمیم آنها را تایید کند.

18- نمادین بودن تصمیم: شخص بسیار برای اتخاذ یک تصمیم و خط مشی تلاش میکند اما در به اجرا درآوردن آن بی تفاوت است.

19- تقلید کردن:برخی افراد هنگامی که با سوالاتی نظیر "چه باید بکنم" و یا "چگونه باید زندگی کنم" تنها کورکورانه از دیگران پیروی کرده و هرگز مخالفت نمیکنند.

20- دغدغه های پس از تصمیم گیری: اغلب افراد پس از تصمیم گیری جنبه مثبت تصمیم خود را برجسته ساخته و جنبه مثبت گزینه های مطرود شده را نادیده گرفته و انکار میکنند.

21- اسناد موفقیتهای خود به مهارتها، استعدادها و سخت کوشی و شکستهای خود به نیروهای خارجی اجتناب ناپذیر (شرایط و یا تقدیر). و اتخاذ رویکردی عکس آن برای توفیقات و شکستهای دیگران.

22- ما تمایل داریم نخستین آلترناتیوی (گزینه) که به نظر موثر و عملی می آید را بپذیریم و از لحاظ کردن گزینه های دیگر صرفنظر میکنیم.

23- محافظه کاری و ایستایی: عدم تمایل به تغییر الگوهای افکار در مواجهه با اوضاع کنونی. افکاری که ما در گذشته به آنها خو گرفته ایم .

24- محدودیت های تجربی: عدم تمایل و ناتوانی در نگریستن به ورای گستره  تجارب گذشته یمان و رد ناشناخته ها.

25- تفکر آرزومندانه: میل داریم که به مسایل به دید مثبت نگاه کرده و آنطور که دوست داریم  به وقوع بپیوندند، بیاندیشیم. که باعث تحریف ادراک و اندیشه ما میشود.

26-ناهمسانی در اعمال معیارهای تصمیم گیری در شرایط یکسان.

27-تعصب و درک گزینشی موجب تحریف تصمیم گیری خواهند شد.

28-ترس از اتخاذ تصمیم غلط و پیامدهای آن.

مراحل تصمیم سازی:

مرحله اول- تصمیمی که قصد دارید اتخاذ کنید را شناسایی کنید. شما در می یابید که باید تصمیم بگیرید. آگاهی شما ممکن است از چیزهای گوناگونی سرچشمه گرفته باشد. باید بکوشید بطور روشن ماهیت تصمیمی که میخواهید اتخاذ کنید را معین کنید.

مرحله دوم- گردآوری اطلاعات مرتبط.اغلب تصمیم ها نیاز به جمع آوری اطلاعات مربوط به خود را دارد. باید بدانید که به چه اطلاعاتی نیاز داردید. بهترین منبع اطلاعاتی کدام است و چگونه باید به آنها دسترسی پیدا کنید. برخی از اطلاعات با تجزیه تحلیل خویشتن و برخی از منابع خارجی همچون کتاب، افراد و غیره تامین میگردند.

مرحله سوم- آلترناتیوها (گزینه ها) را شناسایی کنید. از طریق فرایند گردآوری اطلاعات، شما احتمالا دو یا چند مسیر کنش را شناسایی خواهید کرد. همچنین شما میتوانید از قوه مخیله و اطلاعات در دست استفاده کرده و آلترناتیو های جدیدی را خلق کنید.

مرحله چهارم- شواهد را بسنجید. از اطلاعات و هیجانات بهره گرفته تا بتوانید تجسم کنید، چنانچه هر کدام از آلترناتیو ها به مرحله اجرا درآید، چگونه خواهند بود. شما بایدارزیابی کنید که آیا نیازی که در مرحله نخست شناسایی کرده اید به کمک هر کدام از آلترناتیوها حل خواهد شد و یا خیر. سرانجام شما قادر خواهید بود تا آلترناتیوهای موجود را به ترتیب اولویت طبقه بندی کنید.

مرحله پنجم- از میان آلترناتیو ها یکی را برگزینید. پس از آنکه تمام شواهد را ارزیابی کردید شما قادر خواهید بود تا آلترناتیوی که مناسب شماست را انتخاب کنید. همچنین میتوانید ترکیبی از آلترناتیوها را برگزینید.

مرحله ششم- در این مرحله برای اجرایی ساختن آلترناتیو منتخب خود دست بکار شوید.

مرحله هفتم- تصمیم و پیامدها را مرور کنید. نتایج تصمیم خود را تجربه کنید و ببینید آیا آن آلترناتیو در حل مشکل شما را یاری کرده یا خیر. چنانچه پاسخ مثبت بود تصمیم خود را حفظ کنید و گر نه بایستی مراحل خاصی از قرایند فوق را از سر بگیرید.

چند نکته در رابطه با تصمیم گیری:

1- تصمیم گیری یک فرآیند است و نه یک رخداد ایستا. ما همواره با دستیابی به اطلاعات تازه میتوانیم تصمیمات خود را بازبینی و بازسازی کنیم.

2- تفاوت بارزی میان تصمیم و پیامد وجود دارد.شما ممکن است  بر مبنای اطلاعات در دسترس تصمیم خوبی را اتخاذ کنید اما باز به نتیجه بدی برسید. تصمیم تحت کنترل شماست اما پیامد خیر. تمام تصمیمات مشمول این عنصر ریسک و اقبال است.

3- شما ممکن است برای دستیابی به اطلاعات با دیگران مشورت کنید. اما در نهایت این شما هستید که باید برای خود تصمیم بگیرید. اما بهتر است با بیش از یک منبع انسانی مشورت کنید تا اطلاعات شما سودار و تعصب آمیز نباشد.

چه زمانی نبایستی تصمیم گیری کرد:

1- مواقعی که هیجانات در اوج خود هستند (ترس، خشم، اندوه، اضطراب و سرخوشی) نبایستی اقدام به تصمیم گیری (به ویژه تصمیمات منفی) کرد. چراکه تصمیماتی که حین این شرایط اتخاذ میشود نتیجه تفکر متمرکز و منطقی نمیباشند. صبور باشید و در آرامش خاطر تصمیم گیری کنید.

2- هرگز صرفا به خاطر انتقام گیری و یا صدمه زدن به شخصی تصمیم گیری نکنید.

3- هرگز مشکلی را با ایجاد یک مشکل تازه حل نکنید. برخی اوقات در مواجهه ناکامیهای عمیق ناشی از مشکلات دشوار فرد ممکن است با ایجاد مشکلی بزرگتر، مشکل  فعلی خود را حل نماید. مثلا شخص جای رویارویی  شجاعانه با مشکلات به مصرف الکل روی می آورد. همانطور که الکل میکروبها را نابود میکند، شان انسانی فرد را نیز نابود می سازد. هر راه حلی ممکن است یک مشکل تازه باشد .



__________ Yes I Can ____________
[ جمعه 29 اردیبهشت 1391 ] [ 21:34 ] [ Ehsan ]

1 2 3 4 5 6 >>

درباره وبلاگ

:: تمام دنیا رو که بگردی دنبال تکیه‏ گاهن، هیچ تکیه‏ گاهی محکم‌تر از خودت نمیبینی شک نکن :: درود به بازدیدکنندگان گرامی؛ در این وبلاگ سعی شده مقالات مفید راجع به موفقیت|راز|قانون جاذبه|بورس و ... جمع ‏آوری شود + نوشته های خودم آرزومند موفقیت‌های شما سرفراز باشید.

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 98103