اعتماد به نفس واژه آشنایی است که در بسیاری از کتب، سخنرانی ها و حتی در پند و اندرزهای حکیمانه قدما و بزرگان، از آن به عنوان یکی از مهمترین ارکان موفقیت نام برده شده است، اما از خاطر نبریم که اعتماد به نفس تنها یک واژه نیست، بلکه اهرم قدرتمندی است که با به کارگیری آن، می توان دشوارترین کارها را سهل و آسان کرد.
حال این سؤال مطرح می شود که چگونه می توانیم این اهرم نیرومند را در اختیار خود و دیگران قرار دهیم؟ و اصولاً این عامل مهم و شالوده موفقیت چگونه تضعیف یا تقویت می شود؟می توان از جنبه های مختلفی به تجزبه و تحلیل این موضوع پرداخت اما فصل مشترک در همه موارد این است که عمده این نیرو توسط محیط و عوامل محیطی به ما منتقل و یا از ما گرفته می شود. شکست های پیشین، ناکامی ها، بازخوردهای منفی، عدم آگاهی اطرافیان در راهنمایی ها و اظهاراتشان، کاهلی و سستی، اراده ضعیف و در مواردی ایده آل گرایی برخی از والدین را نیز می توان به عنوان عوامل مؤثر در کاهش اعتماد به نفس و عدم موفقیت برشمرد.
به عنوان مثال برخی از خانواده ها با حمایت های نابجا و غیرضروری از فرزندانشان، آنان را متکی و وابسته بار می آورند که در این صورت فرزندانشان در صورت لزوم قادر به تصمیم گیری و اقدام مناسب نخواهند بود و همچنین در پاره ای از موارد از هراس این که فرزندانشان مرتکب اشتباه نشوند و یا وظایفشان را کامل و صحیح انجام ندهند، مسئولیت های محوله آنان را خود یک تنه متقبل می شوند و حتی در مواردی تکالیف و کار دستی هایی که جهت رشد خلاقیت و نوآوری در برنامه های درسی دانش آموزان گنجانیده شده، توسط والدین انجام می شود، غافل از این که همان گونه که جسم ما برای حفظ سلامتی نیاز به ورزش و تمرین دارد، ذهن نیز برای رشد و تعالی و تقویت خلاقیت، نیازمند تمرین و ممارست های خاص خود است. گاهی نیز عکس العمل ها و رفتارهای نسنجیده و نابخردانه خودمان، منجر به عدم موفقیت می شود که یکی از پیامدهای آن، کاهش اعتماد به نفس است.بدیهی است که همه ما می خواهیم در عرصه رقابت های زندگی در انجام ساده ترین کارها تا دشوارترین شان سربلند و موفق باشیم و قطعاً اگر بدانیم مسیری که برای رسیدن به اهداف مان انتخاب کرده و در آن گام نهاده ایم، به مقصد دلخواه ما ختم نمی شود، هرگز از آن عبور نخواهیم کرد. در محیط کار نیز مسئولین و مدیران می توانند نقش کلیدی در یافتن میانبرهای موفقیت و تقویت عوامل مؤثر در آن، از جمله ایجاد اعتماد به نفس در افراد داشته باشند. به طور یقین اگر دانش، تخصص و علائق کارمندان در کار روزمره آنها نقشی ایفا نکند و مسئولیتی که به آنان واگذار می شود، با توانایی های جسمی و فکری آنها تناسب چندانی نداشته باشد، علاوه بر این که آن کار به طرز مطلوبی انجام نخواهد شد، در درازمدت نیز به سرکوب شدن استعدادهای آنان، نارضایتی کارفرما، تحقیر، تنبیه و در نهایت احساس شکست و خدشه وارد شدن به اعتماد به نفس افراد می انجامد.معمولاً این گونه به نظر می رسد که منظور از عدم تناسب توانایی های افراد با وظایفشان، محول شدن وظیفه ای به آنان بیش از توان و طاقتشان است. اما مدیر خردمند، ظاهربین نیست و با درایت و فراست دریافته است که گاهی عکس این قضیه هم صادق است و با محول کردن کارهای بسیار ساده و تکراری به افراد سخت کوش و مبارزه طلب، شایستگی های آنان در هم شکسته و میل تلاش در آنان از بین می رود.
عامل مهم دیگری که در این مقوله باید مورد توجه قرار گیرد، این است که گاهی شناخت دیگران و حتی خودمان از خود واقعی مان بسیار اندک است و در شرایطی، تنبلی را از عدم اعتماد به نفس تمیز نمی دهیم و زمانی که توسط دیگران ارزیابی می شویم، علل اصلی شکست هایمان را عدم اعتماد به نفس تلقی می کنند، در حالی که شاید اگر همان کار با برنامه ریزی، پشتکار، دقت و حوصله انجام می پذیرفت، هرگز به شکست منجر نمی شد.
حال برای جلوگیری از موارد یاد شده و دیگر موارد مشابه، می توان لااقل ۶۰ راه کار را به عنوان گام هایی مؤثر در تقویت اعتماد به نفس و کسب موفقیت در نظر داشت:
یکی از شرایط لازم برای پدیدار شدن افکار نو،وجود آرامش برای مغز است. این عضو اسرارآمیز در دریای آرامبخش درون آدمی میتواند با قلاب خویش به جستوجوی افکار نو پرداخته و به سوی خلاقیت حرکت کند. انسانها در یک محیط به دور از اضطراب و تنش،فرصت لازم را مییابند که بهتر تفکر کنند و برعکس،در یک محیط پرتنش که ابرهای نگرانی و بدبینی حضور دارند...
مغز ،تمامی انرژی خویش را برای حفظ
و موجودیت صاحب خود به کار میبرد و دیگر مجالی برای اندیشیدن
نخواهدداشت به همین خاطر لازم است انسانها بکوشند در جامعه شرایطی
پدید آید که در بستر آن مغز بیندیشد و تکامل یابد و سببساز افکار نو
شده و شرایط برای سازندگی در جامعه مهیا شود.
با افزایش
سپردهگذاریهای اخلاقی میتوان شرایط را برای شکلگیری یک محیط
آرامبخش در جامعه فراهم کرد. هنگامی که در یک بانک سپردهگذاری
مالی میکنید،پول را از خود دور کرده و آن را در جایی میگذارید که
بطور موقت به آن دسترسی ندارید و چه بسا،احتیاجاتی داشته باشید که
نتوانید آنها را برطرف کنید،اما با گذشت زمان این سپردهها افزایش
مییابد ،به گونهیی که متوجه میشوید با کمک آن میتوانید یک
احتیاج بسیار مهم و ضروری خود را برطرف کنید. اما اگر شما از
سپردههای خود به مرور برداشت کنید ،اگرچه با خرج کردن پول خود به
نیازهای خویش پاسخ میدهید اما در یک زمان متوجه میشوید ،دیگر در
حساب بانکی خود پولی ندارید و در صورت وقوع یک مشکل مهم،ممکن است
دچار معضلات عدیده شوید. در این دنیا ما علاوه بر حساب بانکی
مالی،دارای یک حساب بانکی اخلاقی نیز هستیم ،اگرچه سپردههای آن
به صورت عدد و رقم قابل مشاهده نیست،اما این موجودی وجود دارد و
اثرات این حساب بانکی بخوبی بر روی زندگی ما و دیگران مشهود است.
انسان زمانی که سپردهگذاری اخلاقی میکند،در ابتدا ممکن است احساس
ضرر کند،زیرا مجبور است بطور موقت سود را از خود دور کند اما در اصل او
ضرر نکرده است بلکه به موجودی سپردههای اخلاقی خویش افزوده
است. برای مثال کسی که دروغ میگوید،بطور موقت چه بسا به سودش
تمام شود،اما او در حال برداشت از سپردههای اخلاقی خود است. با
گذشت زمان وقتی سپردههای اخلاقی او از دست رفت،تازه مشکلات او
آغاز میشود و سبب خواهدشد رضایتمندی درونی خویش را از دست بدهد و
دریای آرامش درونی او دچار تلاطم شود و آرامآرام فاصله شخصیت
درونی او با آنچه در ظاهر به نمایش میگذارد،بیشتر میشود زیرا فرد در
تلاش است تا نشان دهد دارای سپردههای اخلاقی فراوان است و همین
موضوع باعث میشود که او برای تطبیق دادن این دو شخصیت،انرژی
فروانی را به هدر دهد و لذا شرایط درونی انسان برای تفکر کردن
نامساعد شود.
ارنست دیمنه،بیان میکند «اگر میخواهید چیزی اصیل خلق کنید،خودتان باشید.»
کاهش
سپردهگذاریهای اخلاقی در جامعه سبب میشود که زمینه برای گسسته
شدن روابط اجتماعی گسترش یابد و با سست شدن پیوندهای
اجتماعی،شرایط لازم برای بروز خلاقیت در جامعه سختتر میشود. زیرا
فرصتی برای تفکر کرن وجود نخواهدداشت.
حال این سوؤال در ذهن ما
ایجاد میشود که در چه شرایطی،ما در حال سپردهگذاری اخلاقی هستیم و
در چه شرایطی در حال برداشت از حساب بانکی اخلاقی خود هستیم .
توجه به موارد زیر میتواند در این خصوص به ما کمک کند.
● سپردهگذاریاخلاقی
عبارت است از:
▪ «راستگویی»،
▪ «عطوفت و مهربانی و احترام به دیگران و رعایت ادب در برخورد با دیگران»،
▪ «وفاداری به دوستان و آشنایان و حفظ آبروی آنان»،
▪ «رعایت حقوق دیگران»،
▪ «بیان گفتار با عمل»،
▪ «قبول مسوولیت همراه با توانایی»،
▪ «در برابر خطای دیگران گذشت کردن»،
▪ «امانتداری»،
▪ «پایبندی به عهد و وفا»،
▪ «پذیرش اشتباه خود»،
▪ «رازداری»،
▪ «کمک به دیگران و آموزش آنان جهت خوداتکا شدن بدون چشمداشت»،
▪ «نظم و انضباط در امور»،
▪ «احترام به شخصیت خود و حفظ آن»و
▪ «پاکیزگی و آراستگی»،
● برداشت از سپردهگذاری اخلاقی
▪ «دروغگویی»،
▪ «بداخلاقی و انجام رفتارهای بیادبانه و گستاخانه و تحقیر دیگران»،
▪ «غیبت، تهمت، بدگویی درباره دوستان و آشنایان»،
▪ «پایمال کردن حقوق دیگران»،
▪ «بیان گفتار بدون عمل»،
▪ «بدون توانایی قبول مسوولیت کردن»،
▪ «انتقامجویی کردن، اشتباه گذشته سایرین را به رخشان کشیدن و موجبات رنجش آنان را فراهم آوردن»،
▪ «خیانت در امانت»،
▪ «شکستن قول و زیر پا گذاشتن عهد و وفا»،
▪ «گناه اشتباه خود را به گردن دیگران انداختن»،
▪ «افشای راز دیگران»،
▪ «دیگران را به هنگام سختی رها کردن»،
▪ «بینظمی و درهم ریختگی در امور»،
▪ «بیاحترامی به شخصیت خود» و
▪ «ژولیدگی و غیرآراسته بودن».
اگر
سپردهگذاریهای اخلاقی در یک جامعه افزایش یابد به مرور، آرامش،
محبت، خوشبینی و احساس رضایتمندی درونی به همراه امنیت در جامعه
توسعه مییابد. همدلی و همبستگیهای اجتماعی در بین اعضای جامعه رشد
مییابد و انسانها با دیدن یکدیگر، به آرامش و شادمانی درونی میرسند
و زمینه برای تفکر کردن مهیا میشود. زیرا انسانها در آرامش فرصت
مییابند تفکر کنند و برعکس هنگامی که سپردهگذاریهای اخلاقی کاهش
یافته و در عوض برداشتهای اخلاقی افزایش مییابد، روز به روز
آسیبهای اجتماعی گسترش یافته و شرایط جامعه به سوی نابسامانیهای
اجتماعی و عدم امنیت فراهم میشود و بدبینی و نارضایتی همچون
ابرهای سیاه بر بالای سر مردمان سایه میافکند و مرغان غم بر سر
انسانها آشیانه میکنند. آنچنان که هیچ شادی، دل آنان را شاد
نمیکند. انسانها از کنار یکدیگر بودن به آرامش نمیرسند و رفتارها،
ریاکارانه و غیرصادقانه میشود و شرایط برای آسیبهای اجتماعی نظیر
جرم و جنایت، اعتیاد، فحشا و خودکشی، متلاشی شدن خانوادهها و نظیر
اینها مهیا میشود.
در چنین جامعهیی دیگر نمیتوان شاهد بروز خلاقیتها بود و انسانها درگرداب بدبختی فرو میروند.
ما
انسانها مجبوریم با سپردهگذاریهای اخلاقی شرایط لازم را برای
گسترش خلاقیت و نوآوری در جامعه فراهم کنیم تا از این طریق بتوان
انرژی فراوانی که در وجود انسانها وجود دارد رها کرده و در راه
سازندگی به کار گرفت.
درمعادله زندگی آینده هیچ گاه با گذشته برابر نیست.
▪ اگر امروز که بیدار شدی بیشتر احساس سلامت کردی تا مریضی ، تو خوشبخت تر از یک میلیون نفری هستی که تا آخر این هفته بیشتر زنده نیستند.
▪ اگر هیچ وقت خطر جنگ را تجرب نکرده ای و تنهایی زندان را حس نکرده ای ، در شمار ۵۰۰ میلیون نفر آدم خوشبخت دنیا هستی .
▪
اگر می توانی در یک جلسه مذهبی شرکت کنی بدون اینکه اذیت و آزار، دستگیری ،
شکنجه و وحشت از مرگ داشته باشی خوشبخت تر از سه میلیون نفر در جهان هستی.
▪ اگر در جیب یا کیف خود پول داری و می توانی گاهی کمی پول خرج کنی ، جزو ۸ درصد آدمهای پولدار دنیایی.
▪ اگر پدر و مادرت هنوز زنده اند و هنوز با هم زندگی می کنند . تو واقعا بی نظیری!
▪
اگر سرت را بالا می گیری و لبخند می زنی و احساس خوبی داری ، تو خوشبختی ،
چون خیلی ها می توانند این کار را بکنند ، ولی اکثرا نمی کنند.
▪ اگر امروز و دیروز دعا کردی ، واقعا خوشبختی ، چون اعتقاد داری که خدا صدای ما را می شنود و به ما جواب می دهد.
▪اگر می توانی این مطلب را بخوانی خوشبخت تر از کسانی هستی که نمی توانند این مطلب را بخوانند .
چقدر
در زندگی خود به دنبال اضطراب میگردید؟ آیا شما هم از آن دسته افرادی
هستید که کاملاً آگاهانه به پریشانیهای فکری خود دامن میزنید؟
آیا
همیشه نگران این هستید که سر کار خود دیر برسید؟ آنقدر که باید خوب به نظر
نیایید؟ همسرتان از بودن با شما احساس بیحوصلگی کند؟ وضعیت مالیتان دچار
رکود شود؟ هواپیمایی که با آن سفر میکنید دچار سانحه گردد؟ یا هنگام
مواجهه با افراد جدید دستپاچه شده و خرابکاری نمایید؟ اگر چنین است با کمال
اطمینان به شما میگوییم که گرفتار اضطراب مزمن هستید!
طبق تحقیقاتی که در این زمینه به عمل آمده، 38 درصد از افراد شخصاً اظهار کردهاند که هر روز با نگرانی و اضطراب دست و پنجه نرم میکنند و این معضل در طول زندگی رهایشان نمیکند.
شاید بیشتر این اضطرابها ریشه در اتفاقات ناخوشایندی دارد که در گذشته رخ داده و منجر به شکلگیری این نگرانیهای مزمن شده است. تنها مسئله خوشایندی که در این رابطه میتوان ذکر کرد این است که 85 درصد از مسائلی که شما بابت آنها نگران هستید در نهایت نتایج مثبتی در بر خواهد داشت و هیچوقت واقعاً چنین اتفاقات بدی رخ نمیدهد.
اگر شما هم دائماً بهخاطر همه چیز، از مسائل جزئی گرفته تا مسائل مهم نگران هستید، بهتر است خودتان را جزو افرادی که ذکر شد قلمداد کنید. اگر اینطور است حتماً میدانید که گذشت زمان هیچ تاثیری در کاهش اضطراب ندارد یا به عبارت دیگر شما عادت کردهاید که همیشه منتظر وقوع اتفاقات ناخوشایند باشید و پیشاپیش برای آنها مضطرب شوید.
اما چگونه این احساس را تشخیص دهیم؟
برای
درمان اضطراب مزمن، ابتدا باید به ریشهیابی علل ایجاد آن بپردازید. به
خودتان و آنچه که در درونتان نگرانی ایجاد میکند فکر کنید.
1. اگر واقعاً قرار است اتفاق بدی بیفتد، شما هم واقعاً مسئول هستید که برای آن نگران باشید.
حتی اگر شما ذاتاً هم آدمی دلشورهای باشید، لزوماً نباید به هر نوع فکر آزاردهندهای که به سرتان راه مییابد توجه کنید و درصدد رفع آن برآیید. ولی اگر مسئولیت کاری به عهده شماست، دیگر قضیه فرق میکند و بهتر است حتماً نسبت به انجام آن حساسیت نشان دهید. گاهی مواقع بهترین راه برای خلاصی از شر احساسات ناخوشایند همراهی با آنها و سد نکردن روند طبیعی بروز احساسات و عواطف درونی است.
2. لازم نیست همیشه از همه چیز مطمئن باشید.
شما
به عنوان یک فرد مضطرب حتماً میدانید که نمیتوانید بلاتکلیفی را تحمل
کنید و جملاتی شبیه «باید مطمئن شوم که خطری من را تهدید نمیکند» یا «من
میخواهم مطمئن شوم که همسرم هیچوقت مرا ترک نمیکند» برایتان آشنا است.
شما به عنوان یک فرد مضطرب همیشه به دنبال مطمئن شدن از صحت و درستی امور،
جستجو برای یافتن اطلاعات بیشتر و امتحان کردن مردم هستید تا دوباره از همه
چیز اطمینان حاصل کنید.
اما همیشه هم لزومی ندارد که قبل از انجام کاری صد درصد از نتیجه آن اطمینان حاصل نمایید.
3. هرگاه مطمئن شدید افکار منفیتان به وقوع میپیوندد برایش دلشوره بگیرید، در غیر این صورت بیخیال دلشوره شوید!
در
حالیکه بیشتر مردم با احساسات منفی خود به عنوان امری جانبی و نه چندان
مهم برخورد میکنند، شما طوری رفتار میکنید که گویی این احساسات علامتی
قطعی از وقوع اتفاق بدی هستند.
وقتی فکر میکنید که من در امتحان امروز نمره بدی میگیرم سریعاً نتیجهگیری میکنید که احتمال وقوع چنین اتفاقی و بد شدن نمرهتان خیلی زیاد است. اگر شما بهخوبی درس خوانده باشید و کمی هم منطقی فکر کنید دیگر دلیلی وجود ندارد تا به این فکر منفی توجه کنید چراکه خودتان خوب میدانید تلقین چه اثراتی به دنبال خواهد داشت.
شاید همین احساس بد آنقدر کارایی شما را کم کند که بهرغم تمام تلاشی که کردهاید، همان نتیجهای را کسب کنید که بهخاطرش نگران بودید.
4. آیا هر آن چیز بدی که ممکن است اتفاق بیفتد بازتابی از شخصیت شماست؟
وقتی
احتمال میدهید اتفاقات بدی برایتان رخ میدهد، باور دارید که این
اتفاقات به این دلیل بهوقوع میپیوندند که شما به اندازه کافی شایستگی
لازم برای جلوگیری از آنها را نداشتهاید. وقتی که دیر به جایی میرسید،
اینطور نتیجهگیری مینمایید که همه فکر میکنند شما کلاً آدم بیمسئولیتی
هستید.
اگر در کارتان با مشکلاتی مواجه هستید، به این نتیجه میرسید که کاملاً فرد نالایقی هستید. شاید هیچ وقت کسی در مورد شما آنطور که خودتان تصور میکنید فکر نکند، اما شما حاضر نیستید دست از این نتیجهگیریهای منفی بردارید. شما فکر میکنید این اتفاقات و مشکلات فقط بهخاطر این رخ میدهند که من هستم. ولی لطفاً کمی با خودتان مهربان باشید و اینقدر دست به تخریب شخصیتتان نزنید.
5. شکست غیرقابل اجتناب است.
حتماً
تا بحال متوجه شدهاید که چقدر نقص در انجام کارها برای شما غیر قابل قبول
است. اما شاید به این دلیل که شما نقص را با شکست یکسان فرض میکنید، شکست
برای شما کشنده، ترسناک و به معنی رسیدن به آخر خط است.
پس اینطور خود را قانع میکنید که وقتی نگرانید انگیزه بیشتری برای تلاش پیدا میکنید و وقتی برای وقوع اتفاقات بد در حالت آماده باش به سر میبرید، دیگر با وقوع آنها غافلگیر نمیشوید.
شاید حق با شما باشد و کمی نگرانی، البته تاکید میکنیم کمی نگرانی انگیزه خوبی برای تلاش و جلوگیری از شکست باشد اما لطفاً بیش از اندازه مته به خشخاش نگذارید و کمی هم واقعبین باشید. هیچگاه فراموش نکنید که عدم موفقیت در کارها یکی از طبیعیترین جنبههای زندگی است.
6. هر چه زودتر خود را از شر احساسات منفی خلاص کنید
مثل
بقیه افراد مضطرب شما هم تصور میکنید هرچه زودتر باید فکری به حال افکار
منفی خود بکنید و آنها را کنترل یا در بهترین حالت از ذهنتان حذف کنید.
شاید این طرز تفکر به این دلیل است که تصور میکنید اگر جلوی افکار منفی را
نگیرم بالاخره روزی زندگیام را خراب میکنند، اما شاید قضیه به این بدی
هم که شما میگویید نباشد.
افراد عادی در چنین مواقعی با خود فکر میکنند، بالاخره برای هر کسی پیش میآید که با احساسات منفی دست و پنجه نرم کند و نهایتاً از دست آنها خلاص شود. پس بد نیست شما هم که مثل همه آدمها از این قاعده مستثنی نیستید، طرز فکرتان را کمی تغییر دهید.
7. در آخر بهتر است قانون هفتم را نیز
با دقت بیشتری بخوانید: شما مجبورید که همین الان از نگرانی دست بکشید یا
اینکه خدای نکرده با ادامه چنین وضعی کارتان به جنون برسد!
فرض کنید
هماکنون آنقدر نگران هستید که میترسید نکند این نگرانیها سرانجام کار
شما را به جنون بکشاند، بیمارتان کند و نهایتاً کنترل زندگی را از دست شما
خارج کند.
پس تصمیم میگیرید دست از نگران بودن بردارید. به خودتان میگویید، خب، حالا وقت آن شده که دست از این افکار منفی و نگرانیهای بیمعنی بردارم. اما بهتر است بدانید که این راه هم جواب نمیدهد و کارگر نیست. چراکه شما فکر میکنید باید نگرانیهایتان را کنترل کنید و وقتی از عهده چنین کاری بر نمیآیید بهخاطر این ناتوانی از دست خودتان عصبانی میشوید.
شاید سعی کنید راههای دیگری را برای کنترل افکارتان انتخاب کنید. مثلاً به مسائل خوشایندی فکر کنید و به خودتان تلقین کنید که من واقعاً آدم خوبی هستم یا من به خودم ایمان دارم اما این تصدیقها فقط برای چند دقیقه موثر واقع میشوند و پس از آن دوباره جای خود را به احساسات منفی خواهند داد، و حتی بیشتر از قبل باعث تضعیف روحیه شما میشوند.
شما از نگرانیهایتان برای حل مشکلاتی که در واقع اصلاً وجود خارجی ندارند و برای خلاص شدن از شک و بلاتکلیفی و برای اطمینان از اینکه هیچ وقت احساس بدی نخواهید داشت و یا شکست نمیخورید، استفاده میکنید. اما حقیقت اصلی این است که این اهداف، واقعاً دستنیافتنی و غیرممکن هستند.
بجای این کارها بهتر است فکر کنید چرا میخواهید از شر این نگرانیها خلاص شوید؟ آیا تلاش میکنید تا هیچ وقت و حتی در شرایط غیرقابل پیش بینی غافلگیر نشوید؟ آیا تلاش میکنید برای انجام کارها انگیزه لازم را در خودتان ایجاد کنید؟ آیا تلاش میکنید ذهنتان را کنترل نمایید؟ اولین گام برای غلبه بر نگرانی و اضطراب کشف دلیل بوجود آمدن چنین احساسی است.
شاید واقعاً دلیل خاصی برای این همه تشویش وجود نداشته باشد. پس با صراحت به شما اعلام میکنیم، اگر بیشتر اوقات دچار احساسات منفی و ناخوشایند هستید، به دنبال مجرم نگردید. مقصر اصلی خودتان هستید. انتخاب با شماست که چقدر میخواهید از لحظه لحظههای زندگیتان لذت ببرید.