برای رسیدن به هر موفقیت فردی، ابتدا باید تغییری در باورهای خود ایجاد کرد. با عقاید محدود کننده چه باید کرد؟ بهترین راه آن است که با طرح پرسشهایی آنها را سست کنید و در احساس اطمینان خود تزلزل به وجود آورید. مغز شما همیشه میخواهد که شما را از رنجها برکنار نگه دارد. پس به نتایج منفی که آن اعتقاد، برایتان به بار آورده است فکر کنید و از خود بپرسید:
1- اکنون که درباره این عقیده فکر میکنم، چه جنبههای مضحک، مسخره و احمقانهای را میتوانم در آن پیدا کنم؟
2- این عقیده تا کنون به چه قیمتی برایم تمام شده است؟ چه محدودیتهایی در گذشته برایم ایجاد کرده است؟
3- اگر در عقیده خود تجدید نظر نکنم و آنرا تغییر ندهم، در آینده چه زیانهایی را متحمل خواهم شد؟
پاسخ به این نوع سؤالات باعث میشود که احساسات عذاب آوری را با عقیده قدیم خود پیوند دهید و زمینه را فراهم کنید تا عقیده سازندهای را جایگزین آن عقیده نامطلوب سازید.
آدمی برای خوشبخت بودن، باید احساس کند که دائماً در حال رشد است.
افراد خوشبین، از شکست های خود درس میگیرند و طرز فکر خود را صلاح میکنند. افراد بدبین، شکستها را به خویشتن نسبت میدهند و تصور میکنند که شکست، جزو خصوصیات ذاتی آنهاست. از آنجا که این افراد، هویت خود را به مشکلات زندگی پیوند میدهند لذا گرفتار میشوند. آیا این اشخاص، میتوانند تمام زندگی خود را به سرعت دگرگون کنند؟
هرگز مشکلات را به شخص نسبت ندهید. مشکلات را وسیلهای برای کسب تجربه در نظر بگیرید و با استفاده از این تجارب، راه خود را به سوی هدف، باز کنید و به خاطر وجود مشکلات، ممنون و شکرگزار باشید.
همیشه راهی پیدا خواهید کرد.
اگر قرار باشد که اشتباهی بکنید، بهتر است اشتباهتان این باشد که به قابلیتهای خود، بیش از حد بها دهید، زیرا ممکن است همین امر موجب موفقیتتان شود یکی از تفاوتهای افراد خوشبین و افراد بدبین این است که افراد بدبین، توانائیها و مهارتهای خود را با دقت اندازه گیری میکنند. اما افراد خوشبین، رفتارهای خود را مؤثرتر از آنچه واقعاً هست، میپندارند.
در نتیجه، افراد بدبین به کوشش بیهوده دست نمیزنند و همین که دلیل منطقی برای ادامه کار، وجود نداشته باشد، کارها را رها میکنند. با وجود این، تصورات مثبت افراد خوشبین روحیه لازم را در آنها به وجود میآورند و در اثر پشتکار، سرانجام مهارت لازم را پیدا میکنند. یعنی ظاهراً ارزیابیهای غیر واقع بینانه، موجب کسب مهارت میشود.
ادامه مطلب ...
اعتقاد چیست؟
اعتقاد، عبارت از احساس اطمینان نسبت به درستی چیزی است. مثلاً اگر به هوشمندی خود اعتقاد داشته باشید، این اعتقاد، صرفاً یک نظریه نیست، بلکه احساس اطمینان میکنید که فرد باهوشی هستید. این احساس اطمینان از کجا آمده است؟
هر فرض یا نظر را به صورت رویه میزی در نظر بگیرید. اگر میز، پایه نداشته باشد به چیزی متکی نیست. نظریه هم در صورتی به صورت عقیده در میآید که پایههایی داشته باشد. این پایهها که موجب اطمینان میشوند عمدتاً ناشی از تجارب مرجع هستند. مثلاً اگر معتقد باشید که فرد باهوشی هستید، احتمالاً تجارب قبلی شما نمرات زمان تحصیل و یا اظهارنظر دیگران باعث ایجاد این عقیده شده است. البته ما برای احساس اطمینان، محدود به تجارب گذشته خویش نیستیم.
تأثیر اعتقادات
بعضی از مردم، تنها یکی از وقایع تلخ گذشته را در نظر میگیرند و میگویند به علت این تجربه، دیگر احساس عشق یا کمال نخواهم کرد و بعضی دیگر عین همان واقعه طوری تعبیر میکنند که نیرو بخش است از آنجا که نسبت به من بی عدالتی شده است، نسبت به نیازهای دیگران حساسم یا از آنجا که فرزند خود را از دست دادهام تلاش میکنم تا امنیت بیشتری را در جهان برقرار کنم همه ما قادریم هر واقعهای را طوری معنی کنیم که امیدوار کننده و نیروبخش باشد. یکی از تجارب گذشته خود را در نظر آورید و با معنای تازهای که به آن میدهید، انقلابی در زندگی خود به وجود آورید. اعتقادات، قدرتی نابود کننده دارند. از آنجا که اعتقادات تأثیر عجیبی بر زندگی ما دارند، لازم است که این سه مسئله را درک کنیم:
1- اغلب ما، عقاید خود را آگاهانه انتخاب نمیکنیم.
2- عقاید ما، غالباً بر پایه تفسیر غلط وقایع گذشته است.
3- پس از آنکه عقیدهای را پذیرفتیم، آنرا وحی منزل میپنداریم و فراموش میکنیم که آن عقیده فقط یک نقطه نظر است.